bankax.ir | بانک عکس

کد مطلب : ۹۰۸
فریده لاشایی از معدود چهره‎های معاصر ایران است که هنر را از وجوه مختلف دنبال می‏‌کرد، هنرمندی که شجاعت تجربه مدیاهای جدید را داشت و محدودیتی برای کار خود قائل نبود...
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۴

لاشایی؛ هنرمندی که محدودیت‌ها را نمی‎شناخت / نمایش آثار فریده لاشایی در شارجهبه گزارش بخش خبری بانک عکس ؛ نمایشگاه "در جستجوی گمشده؛ فریده لاشایی" چند ماهی است که در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شده است، این نمایشگاه جنبه‎های مختلفی از زندگی و هنر فریده لاشایی را به خود اختصاص داده است، مدیاهای مختلف آثار او را به نمایش گذاشته و جنبه‎های پنهان زندگی هنرمند را نیز برای ما آشکار می‌کند. با فریار جواهریان یکی از دو کیوریتور نمایشگاه و مانلی کیکاووسی دختر فریده لاشایی و مدیر بنیاد لاشایی به گفتگو نشستیم تا درباره این نمایشگاه مهم بیشتر بدانیم.

خانم جواهریان پیش از هر چیز به عنوان مقدمه بحث درباره شکل‌گیری نمایشگاه آثار خانم لاشایی صحبت کنید، چه شد که یک نمایشگاه انفرادی از آثار خانم لاشایی در موزه هنرهای معاصر برگزار شد؟

جواهریان: خانم لاشایی دوست من بودند و ما در 20 سال آخر عمر ایشان چندین پروژه‎ با هم انجام دادیم، من به عنوان معمار کارهای بسیاری به او سفارش دادم، به عنوان مثال در ساختمان انجمن خوشنویسان که بعدها به گالری شیرین و اکنون به گالری آرت سنتر تبدیل شده، همه کارهای شیشه‎رنگی و بعضی مجسمه‌ها از آثار خانم لاشایی هستند. در نمایشگاه "باغ ایرانی" که در همین موزه برگزار شد و من سه سال روی آن کار کردم، 30 هنرمند حضور داشتند که یکی از آنها خانم لاشایی بود و با وجود آنکه هنرمندان بسیار مهمی در آن حضور داشتند من بهترین گالری را به خانم لاشایی اختصاص دادم. فریده لاشایی همیشه در سال‎هایی که زنده بود هنرمندی مهم و مطرح بود و جایگاه خاصی در هنر معاصر ایران داشت. بعد از فوت فریده لاشایی، نخستین چیزی که به ذهنم رسید این بود که در موزه هنرهای معاصر نمایشگاهی از مرور کارهای او برگزار کنیم. طرح را به دخترش مانلی، گفتم و او با اینکه بسیار خوشحال شد فکر می‎کرد اجرای چنین کاری امکان ندارد. وقتی با مدیر موزه هنرهای معاصر این موضوع را مطرح کردم ابتدا قبول نکردند چون معتقد بودند که نمی‎شود در موزه نمایشگاهی انفرادی برای یک هنرمند برگزار کرد و هنرمندان دیگر معاصر نیز هستند که تاکنون از آنها نمایشگاه انفرادی در موزه برگزار نشده است. من فکر کردم که نیمی از موزه را به آثار گنجینه اختصاص داده و در نیمی از موزه نیز کارهای خانم لاشایی را به نمایش می‌گذاریم. نمایشگاه ابتدا "بهشت گمشده" نام داشت، بعد عنوان "من به باغ عرفان" برای آن انتخاب شد و در نهایت، "در جستجوی گمشده؛ فریده لاشایی" نام گرفت. هدف اصلی ما نمایش آثار فریده لاشایی بود اما قرار گرفتن این آثار در کنار آثار گنجینه خوانش هیجان‎انگیزتری پدید آورد.

در کیوریت این نمایشگاه آقای جرمانو چلانت نیز با شما همکاری داشته است...

جواهریان: بله آقای چلانت در 6 ماه پایانی، به ما پیوست. درست است که ایده این نمایشگاه را من ارائه کردم و پیگیری آن را نیز من انجام دادم، اما نمایشگاهی که می‎بینید بیشتر تفکر اوست. چلانت معتقد است بیوگرافی هنرمند، ستون فقرات نمایشگاه است و همه چیز باید به شکل ادواری و زمانی به نمایش گذاشته شود. به علاوه او نمایشگاه را به دو بخش تبدیل کرد که دیوارهای خاکستری به آثار گنجینه و دیوارهای سفید به آثار فریده لاشایی اختصاص یافت.

انتخاب آقای چلانت به عنوان یکی از کیوریتورهای این نمایشگاه به چه دلیل بود؟

کیکاووسی: من از چندین سال پیش به این موضوع فکر کردم که خوب است آقای چلانت روی نمایشگاهی از آثار فریده کار کند، چلانت فرد بسیار معروفی در این زمینه است و تقریبا یکی از 5 کیوریتور برتر جهان است که البته روی هنرمندان مهم و بسیار کم تعدادی کار کرده است. دو سال قبل و کمی بعد از فوت مادرم در یک میهمانی شام، از آقای چلانت پرسیدم برای حفظ میراث مادرم چه باید بکنم؟ او به من پاسخ داد که "باید تمام تاریخ او و فضایی که او در آن سر کرده است را ثبت کنی. شما وقتی در کشوری مثل ایران زندگی می‏‌کنی که مدت‎هاست ارتباط آن با دنیا قطع بوده باز هم در انزوا زندگی نمی‎کنید. شما جزیی از جهان هستید و از جهان تاثیر گرفته و بر آن تاثیر می‏‌گذارید." او به من گفت تمام مدارک و هر چیزی که به زندگی فریده مربوط است را جمع کنم. درباره این موضوع که کیوریتور نمایشگاه باشد صحبت‎‏های انجام دادیم، ابتدا فکر کردم که چون آقای چلانت بیشتر روی هنرمندان مرد کار کرده است باید فرد دیگری را انتخاب کنیم اما متوجه شدم که او حساسیت‌های مشترکی را با فریده دارد، آنها متعلق به یک نسل هستند و در دوره‎ای حساس در اروپا زندگی کردند که اتفاقات بزرگی رخ داد. آنها در سال‌های آخر دهه 60 در اروپا بودند و بسیاری تجربه‎های زیسته مشترک را از سر گذراندند، فریده زمانی که به اروپا رفت 20 سال داشت، او به عنوان مثال با ناتالیا گینگزبورگ مصاحبه کرد سپس به ترجمه کتاب او پرداخت و گینگزبورگ فریده را به پازولینی معرفی کرد تا با او دیدار کند. وجود این نقاط مرجع مشترک باعث می‎شود که آنها با هم زبان مشترک داشته باشند و این موضوع بسیار برای من جذاب بود. این نخستین مرور بر آثار از فریده لاشایی است که برگزار شده است، ما البته سه هفته دیگر دومین مرور آثار فریده را در بنیاد شارجه برگزار خواهیم کرد. برای من بسیار مهم بود که چنین نمایشگاهی ابتدا در ایران اتفاق افتد، نمی‎خواستم هنر ما ابتدا در جای دیگری مهر بخورد و وارد شود، می‎خواستیم نشان دهیم که ما در اینجا تولید فکر می‏‌کنیم. به همین دلیل کاری که آقای چلانت کرد هنگام شکل دهی به بدنه نمایشگاه این بود که اطلاعات بسیاری را بیرون می‎کشید و البته چندان تفاسیر خودش را به کار وارد نمی‌کرد. حتی اگر دقت کنید نوشته‌های روی دیوار همه از فریده هستند. تا آنجایی که امکان داشت دوران تاریخی هم با نقل قول‎های خود فریده و آن طور که خود او آنها را حس کرده، بیان شده است. در واقع آثار، بدون اینکه تفسیر مشخصی وجود داشته باشد ارئه شده است. این برای من مهم بود با این حال چنین رویکردی به این معنا نیست نمایشگاه‎های بعدی فریده لاشایی باید اینطور باشد. برای نخستین نمایشگاه، خوانش فراگیر و بدون جهت‎گیری ارائه شد و شما پس از این فرصت تفاسیر بسیاری را خواهید داشت. مهم‎ترین نکته این بود که دیدی که از فریده پدید آمد فراگیر بود و برهه خاصی از زندگی یا کار او ارائه نشده است.

در این نمایشگاه بخش جامعی به همین موضوع بیوگرافی اختصاص داده شده است، ما در این نمایشگاه اطلاعات بسیاری را از فریده لاشایی دریافت می‎کنیم، این بخش چطور انتخاب شده است؟

کیکاووسی: از دوسال قبل که این طرح ارائه شد ما شروع به جمع‌آوری مدارک کردیم و در این راستا بنیادی را تاسیس کردیم که کار آن هم جمع‎آوری آثار فریده و هم جمع‎آوری تمام چیزهایی است که به فریده لاشایی مربوط می‏‌شود. به همین دلیل در این مدت به نوشته‎های بسیاری از او برخوردیم. خود فریده بارها جسته گریخته به من گفته بود که من شعرهای بسیاری نوشته‎ام که آنها را چاپ نکرده‌ام. شاید به این دلیل که تعهد سیاسی کمی در شعرهایش وجود داشت، از این موضوع خجالت می‏‌کشید و شعرها را به دست چاپ نسپرده بود. اکنون ما به اندازه سه دفترچه، شعر از فریده پیدا کرده‎ایم که انتشار آنها برای من مسئولیت سنگینی است. ترجمه‎های او از نمایشنامه‌های برشت، "نجواهای شبانه" ناتالیا گینگزبورگ، "خنده فروخته شده" و بسیاری متون دیگر و همینطور متن کامل کتاب "شال بامو" که سه برابر متن چاپ شده است و مدارک دیگری که نشان می‎دهد او در برهه‎های مختلف زمانی چه می‏‌کرده است، همه و همه در بخش‌های مختلف این نمایشگاه قرار داده شده است.

 

بخشی از دیوارهای موزه که به رنگ خاکستری است به آثار گنجینه اختصاص دارد که تعاملی با آثار خانم لاشایی دارند، این آثار چگونه و با چه معیارهایی انتخاب شده‎اند؟

جواهریان: در سالن ورودی موزه، آقای چلانت آثاری را از گنجینه انتخاب کرده‌اند که از سال 1940 (سال تولد فریده) تا 1970 هستند. این آثار جزو گرانترین آثار گنجینه بود و آثار ایرانی این بخش نیز در تعامل با آثار خارجی هستند و نوعی بازی پینگ‌پینگ میان آثار ایرانی و خارجی وجود دارد. میان آنها همبستگی خاصی وجود دارد که به شکل بصری نیز مخاطب می‎تواند این ارتباط را میان آثار ایرانی و خارجی ببیند. در گالری شماره یک آثار، با پرتره‌ا‏ی از جعفر پتگر آغاز می‏‌شود که استاد نقاشی فریده لاشایی بود، فریده کوچکترین شاگرد پتگر بود. پس از آن آثار منظره‎ای از مونه و پیسارو انتخاب شده است که با منظره‌هایی که فریده کار می‎کرد نوعی تعامل دارد. در مورد آثار ایرانی نیز باید بگویم، فریده لاشایی با سهراب سپهری آشنا بود و به نوعی هر دو هم شاعر و هم نقاش بودند و فریده تحت تاثیر او نیز بود. به هر حال در آن حدی که در گنجینه آثاری وجود داشت سعی کردیم آثار را با هم منطبق کنیم.

کیکاووسی: از نظر آقای چلانت یکی از مسائل اصلی در این شکل چیدمان آثار، زبان مشترک آثاری است که روبه‎روی هم قرار گرفته‎‏اند به همین دلیل الزاما شباهت‎های کاری مطرح نیست. به عنوان مثال در مورد کار سپهری همیشه گفته‎اند که با آثار فریده شباهت دارد اما وقتی اینجا روبه‎روی هم قرار می‎گیرند متوجه می‏‌شوید که اتفاقا نوع رنگ‏‌گذاری، نوع قلم سر، نوع برخورد با موضوع متفاوت است. اما هر دو ذهنیتی دارند که به درخت معطوف است که البته در کارهای خیلی از هرمندان ایرانی آن دوران وجود دارد. به نظر من بیشتر، نوعی حس شاعرانگی است که این آثار را به هم شبیه می‏‌کند. نکته دیگر اینکه وقتی شما کار پولاک را نگاه می‏‌کنید، خراش دادن و رنگ پاشیدن در کار او و همینطور فریده لاشایی وجود دارد، اما ارتباط مستقیم نیست که در اینجا به آن اشاره می‏‌شود بلکه نوعی زبان مشترک است که مثلا از هنرمند انتزاعی آمریکایی می‏‌تواند بیاید و بر فریده تاثیر بگذارد. در مجموع این نمایشگاه به این دلیل چنین چیدمانی دارد که نشان دهد هنرمندی مثل فریده لاشایی ریشه در جایی دارد و ارتباطاتی با اتفاقات هنری جهان داشته است و از آنها متاثر شده است.

از گالری یک به بعد، نخستین اثری که روی دیوار مقابل آثار فریده لاشایی قرار گرفته است به ناصر عصار تعلق دارد و آخرین اثر نیز متعلق به منوچهر یکتایی است. این شروع و پایان چه معنایی برای شما به عنوان کیوریتور نمایشگاه دارد؟

جواهریان: صادقانه می‎گویم که همه کیوریتورها آن کارهایی که خودشان دوست دارند انتخاب می‏‌کنند و همیشه توجیهی هم هست. برای من ناصر عصار مهم‎ترین نقاش معاصر ایران است و برایم مهم بود که اثری از او در این نمایشگاه باشد و فریده لاشایی خیلی تحت تاثیر ذن-بودیسم بود و در آثار او این تاثیر که اتفاقا در سپهری نیز به اوج خود رسیده بود دیده می‏ شود. یکتایی نیز یکی از جذاب‎ترین هنرمندان معاصر ایران است که تشابه بصری بین نقاشی‌های زمینه سیاه فریده لاشایی با دو اثر یکتایی که زمینه‎های سفیدی دارند دیده می‏‌شود.

ویدئو‌ها نیز بخش قابل توجهی از آثار خانم لاشایی را تشکیل می‏‌دهند که در این نمایشگاه جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده‌اند. انتخاب آثار در این بخش چگونه بوده است؟

جواهریان: خانم لاشایی در سال‎های آخر عمر خود بسیار به ویدئو آرت پرداخت، او هنرمندی بود که علاقه بسیاری به سینما داشت و بسیار تجربه‎گرا بود، دوست داشت با مدیوم‎های مختلف کار کند. ذهنیت بازی داشت و برایش مهم نبود که همان کاری که در آن خیلی خوب است را تکرار کند. سال‎های آخر از عمرش دغدغه‎ای برای اینکه خودش را سانسور کند نداشت و به دنبال عشق‏‌های دوران کودکی‎‏اش رفت. فریده از کودکی عاشق مصدق بود و چندین ویدئوآرت و نقاشی درباره او خلق کرده است. او به شکلی تجربه‎گرایانه در زمینه ویدئو کند و کاو می‌کرد و نمی‌شد چنین حجمی از کارهای آخر عمر او را نادیده بگیریم. با این حال ما محدودیت‎هایی داشتیم و به همین دلیل همه ویدئوهایی را که قابل نمایش بود به این نمایشگاه آوردیم.

ما هنرمندی در سطح فریده لاشایی که به ساخت ویدئو پرداخته باشد نداریم، خیلی شجاعت لازم است تا کسی با این همه سابقه نقاشی دارد ویدئو بسازد. به عنوان کسی که به خانم لاشایی بسیار نزدیک بود، دوست دارم درباره این رویکرد به ساختن ویدئو صحبت کنید، اساسا خانم لاشایی به ویدئو چه حسی داشت؟

کیکاووسی: همانطور که می‎گویید ساختن ویدئو برای یک نقاش حرفه‏‌ای در چنین سطحی کار ترسناکی است، چون از حوزه تثبیت شده کاری خود خارج می‎شود. به ویژه در مورد فریده این موضوع در دوره آخر زندگی او اتفاق افتاد، دوره‎ای که هنرمند جایگاه درست خود را دارد و به نظرم خودش هم می‎دانست که پرداختن به کاری که سابقه‎ای در آن ندارد جرات می‏‌خواهد. با این حال من معتقدم سوابق چنین علاقه‎ای در کار فریده وجود دارد، او به تئاتر و ادبیات علاقه داشت. عشق بزرگ زندگی او ادبیات بود و نقاشی را حرفه خودش می‏‌دانست. او هم برای کار خودش ارزش قائل بود و هم ارزش قائل نبود مثلا پشت تابلوهایش هم گاه دوباره نقاشی می‏‌کرد. برای او ویدئو فرصتی را ایجاد می‏‌کرد تا به ادبیات بازگردد و عاشق این بود که سینما کار کند حتی به آلمان رفته بود تا سینما بخواند. ارجاع اصلی او در مجموعه‎ای از کارهای ویدئویش که "خرگوش در سرزمین عجایب" نام داشت، کتاب آلیس در سرزمین عجایب است، کتابی که لزوما برای کودکان نیست و ارجاعات تاریخی و مفهومی بسیاری به دنیای معاصردر آن وجود دارد. این مجموعه روایتی از تاریخ معاصر ایران است که خرگوش در آن می‎تواند خود هنرمند یا حتی مردم ایران باشند. ویدئو برای او این امکان را باز می‎کرد که نقاشی گسترده‌تر شود و مثل یک اپرا می‏‌شد که می‎توانست از موسیقی در آن استفاده کند. این موضوع برای خودش بسیار لذت بخش بود و عاشق کار با این ویدئوها بود و حتی کارهایش داشت به سمت فیلم شدن حرکت می‏ کرد.

بخش دیگری از نمایشگاه به کارهای حجم و کارهای شیشه‎ای خانم لاشایی اختصاص دارد، به نظر می‏‌رسد نوعی جامعیت در کارهای او مد نظر بوده است.

کیکاووسی: تمام بخش‌های نمایشگاه بر هم تاثیر دارد، کیفیتی در کار فریده همیشه بوده است که خاصیت شفافیت است که در کارهای نقاشی و ویدئوها هم دیده می‎شود که می‎تواند از کار با شیشه نشات گرفته باشد. نمایشگاه گردان‎های ما دقیقا به این موضوع اشاره نکرده‎اند اما از چیدمان آثار می‎توان به این نکته پی برد.

یکی از نکته‎های مهم این نمایشگاه نقل قول‎هایی از فریده لاشایی روی دیوار است، درباره این نقل قول‎ها و ضرورت وجود آنها بگویید.

جواهریان: اکثر نقل قول‎ها از "شال بامو" آمده است و مرجان تاج‎الدینی که بیوگرافی مبسوط فریده را نوشته بود آنها را انتخاب کرده. با این همه چون کمی کار شتابزده بود خیلی از نقل قول‎ها جا افتاد.

کتاب نمایشگاه در چه شرایطی است؟

کیکاووسی: کتاب نمایشگاه قرار بود همزمان با نمایشگاه منتشر شود و ما همه مطالب آن را برای انتشار به ایتالیا بردیم اما آقای چلانت تشخیص دادند که کتاب باید مفصل‎تر باشد به همین دلیل چاپ آن احتمالا اوایل تابستان خواهد بود. کتاب پخش جهانی دارد به همین دلیل توسط ناشر ایتالیایی منتشر می‎شود اما در ایران نیز ترجمه و به وسیله ناشر ایرانی منتشر خواهد شد.

بنیاد فریده لاشایی این روزها مشغول چه کاری است و چه برنامه‎هایی را در نظر دارد؟

کیکاووسی: بنیاد در دوران کودکی خود است. فکر می‎کنم بخش اولیه کار بنیاد این است که آثار فریده مستند و جمع‎آوری و آرشیو شود. بنیاد بعدها مقداری به حمایت از نویسندگان جوان خواهد پرداخت که البته به بودجه ما و جلب حمایت جمعی بستگی دارد.

نمایشگاه شارجه شامل چه بخش‌‎هایی است؟

کیکاووسی: نمایشگاه از 12 مارچ تا 12 ژوئن  (22 اسفند تا 22 خرداد سال 95) برگزار می‎شود و بنیاد هنری شارجه که بی‌ینال شارجه را برگزار می‏ کند، برگزاری آن را برعهده دارد. این بنیاد از این جهت برای من جذاب است که یکی از معدود مراکز تولید فکر در خاورمیانه است. این نمایشگاه هم مرور آثار فریده لاشایی است که البته آثار متفاوتی نسبت به این نمایشگاه در آنجا به نمایش گذاشته می‎شود که از میان آنها می‎توان به چیدمان ارائه شده در نمایشگاه "باغ ایرانی" اشاره کرد. کیوریت این نمایشگاه را نیز خانم شیخ اهورالقاسمی رئیس بنیاد شارجه برعهده دارد.

منبع: هنرآنلاین

نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: